تبليغاتX
دیهوک نگینی در کویر
 

نصیحت لقمان حکیم به فرزند

 

 

 

لقمان حکیم به فرزندش گفت: ای فرزندم! هزار حکمت آموختم که از آن چهارصد انتخاب کردم و از چهارصد، هشت کلمه برگزیدم که جامع جمیع کلمات حکمت است!

فرزندم! دو چیز را هیچ وقت فراموش مکن:   خدا را    و مرگ را

فرزندم! دو چیز را همیشه فراموش کن: خوبی که به هرکس کردی     و بدی که هرکس با تو کرد

فرزندم چهار چیز را نگه دار:  در مجلس که وارد شدی، زبان را      بر سر سفره ای که حاضر شدی شکم را     بر خانه ای که وارد شدی، چشم را      و بر نماز که ایستادی، دل را

 

 

 


 

نوشته شده توسط خودم در پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت 15:47 موضوع | لینک ثابت


تبریک

 

   

 (کل یوم لا یعص الله فیه فهو یوم عید)

  با آرزوی  قبولی طاعات و عبادات عید سعید فطر را  به همه ی مسلمانان  تبریک عرض می کنم.


 

نوشته شده توسط خودم در جمعه بیستم مهر 1386 ساعت 22:16 موضوع | لینک ثابت


دنیا دیدن از دنیا خوردن بهتر است.

سلام

  مثل معروف دنيا ديدن از دنيا خوردن بهتر است را حتما شنيده ايد. براستي هم چنين است.  از دنيا خوردنش فعلا صرف نظر مي كنيم چرا كه در اين اوضاع و احوال امكان ندارد و اگر مبناي سفر اين باشد براي خيلي از ماها سفر فقط يك آرزو خواهد بود. حتما گاهي اوقات      نحوه ي برخورد و حساب و كتاب كسبه ي محترم حاشيه جاده با زائران و مسافران و رهگذران  اعم از اغذيه و خدمات را مشاهده فرموده ايد.  به عنوان مثال شما يك كپسول گاز ۲۵ كيلويي را به قيمت 850 تومان  براي منزلتان  تهيه مي فرماييد اما   يك پيك نيك گاز را   با 500 تومان و يا يك نان را تا 5 الي 6 برابر قيمت بايد تهيه فرماييد. اگر خدای نکرده مرکبتان پنچر شود دیگر پس از تعمیر ذخیره ای برای سفر نخواهید داشت.  تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل. اگر احيانا اعتراضي هم بشود با كتك مفصل و معطلي چند ساعته براي كارهاي انتظامي و جلب رضايت كسبه ي محترم بدرقه خواهيد شد.  بيان شرع مقدس به ما آموخته ( الكاسب حبيب الله) چگونه مي توان حرمتش را حفظ نكرد!!!

 سوال اينجاست كه چرا مسافر محكوم به اين نوع برخورد است ؟ وقتي وجدانها به خاموشي گراييده اند ،  چرا سيستمهاي نظارتي به وظيفه ي خود عمل نمي كنند.؟

          اما از اين قصه كه بگذريم سفر ضرورت زندگي انسان است. شادابي و طراوت و كسب تجربيات ارزشمند و برخورد با انسانهاي وارسته  ارمغان سفر است و همينجاست كه دنيا ديدن بهتر از دنيا خوردن شده است. الله ياورتان تا بعد


 

نوشته شده توسط خودم در جمعه نوزدهم مرداد 1386 ساعت 9:39 موضوع | لینک ثابت


سیر و سیاحت

 

 بنام او که هرچه داریم از اوست.

اکنون که این چند سطر را می نگارم چهار شنبه شب سوم مرداد ماه ۸۶ است. اگر خداوند مدد فرماید همراه با آغاز  سفر خورشید عالمتاب بار بنه را خواهم بست و چند روزی را به سفر خواهم رفت.

    خواهم رفت تا سر بر آستان مقدس و نورانی ثامن الحجج (ع)بسایم و او را واسطه ی فیض  نمایم تا خداوند حلاوت و شیرینی حیات انسانی و انسان بودن را بر  این چند صباح زندگی مان ساری و جاری سازد.  

    سفر به مصداق آیه شریفه قل سیروا فی الارض ...... مایه شادابی و طراوت روح  و شناخت آیات الهی است. از در گاه آن یگانه مدد می جویم و اگر خداوند توفیق دهد در بازگشت از سفر در خدمتتان خواهم بود. تا دیداری دیگر بدرود.

 

                     


 

نوشته شده توسط خودم در چهارشنبه سوم مرداد 1386 ساعت 22:46 موضوع | لینک ثابت


این الرجبیون

ماه مبارک رجب آمده تا دلهای مجذوب را به ميهمانی شعبان ببرد.

رجب واقعاً ماه خداست. ماهی که تلنگری به دلت ميخورد که معبودت را چگونه می پرستی و....

خوشا به حال آنانکه رجب را از پيشگاه معبود شروع کردند و به سوی نور شتافتند.

هلال ماه ۱۴۲۸رجب قمری، زندگي و تولـدي دوباره را بـه عاشقان نويد مي  دهد. ماه رجـب فصل جديدي در كتاب زندگي مي گشايد كه از عطر دل انگيز نيايش سرشار است. پيامبر رحمت (صلي الله عليه و آله) با ديدن هلال ماه مبارك رجب، دست به دعا بر مي داشت و پس از حمد و ثناي الهي، سي بار تكبير و لااله الا اللّه مي گفت و مي فرمود: ماه رجب، ماه استغفار براي امت من است. در اين ماه بسيار طلب آمرزش كنيد كه خداوند آمرزنده مهربان است.

در ماه رجب فرشته اي تا صبح اينگونه ندا مي دهد: خوشا به حال رجبيّون، خوشا به حال آنان كه والايي ماه رجب را دريافته اند، خوشا به حال آنان كه از بركت ماه رجب نصيبي اندوخته اند.


 

نوشته شده توسط خودم در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 ساعت 23:36 موضوع | لینک ثابت


از ماست که بر ماست

 حتما شنیدید که عملیات ساختمانی درمانگاه یا به قولی بیمارستان دیهوک تعطیل شده . اگر  موضوع رو بررسی کنید و دنبال علتش باشید به یه سوال می رسیم که:

1-     راستی اونای  که خودشون هزینه ساخت بیمارستان ، مدرسه ، مسجد رو با زمینش  و خیلی چیزای دیگه رو برای رضای خدا می دهند تا مورد لطف حق واقع ش

  وند چی فکر می کردند و ما چی فکر می کنیم؟

2-     وقتی ما خودمون  زمینه ی تعطیل شدن رو فراهم کنیم از دیگران چه توقعی  می توان داشت؟

     چرا اینطوری است؟


 

نوشته شده توسط خودم در چهارشنبه بیستم تیر 1386 ساعت 17:33 موضوع | لینک ثابت


تقدیم به مادر

 

مهر مادر

مــــــادرا روی مهت روح و روان است مــــــــــرا

مهـــر تو قوت تن و قوت جـــــان است مـــــــــــرا

در دل انـــــدیشه تـــو کنج نهــــــان است مـــــــــرا

یک نگــــاه تـــو بـــه از هــــر دو جهـان است مرا

فــــارغم بـــا تو ز هر خوب و بد، ای پاک سرشت

زیـــر پای تـــو نهادست خــــــــدا بـــــاغ بهشــــت

مهـــرت ای مــــاه به من نفخـــه جــــــان می بخشد

سخنــــانت بــــه روان تـــــاب و تــــو آن می بخشد

رای پیـــر تو به من بخت جــــــــــــوان مــی بخشد

آنچـــــه دل می طلبـــــد، لطف تــــــو آن می بخشد

ای میهـــن مـــادرم، ای خــــاک رهت افســــــر من

سایــــه لطف تــــــو کـــــوتاه مبـــــادر از ســـر من

آنچـــــه دارم همـــــــــه از دولــت پاینــــــــده تست

دیـــــده ام نــــور و راز چهــــــــره تابنـــــــده تست

تـــــا نهـــــان در دل مــــــن مهــــــر فــزاینده تست

هــــــر چــــه باشم، دل و جـــانم به خدا بنـــده تست

جـــــان چی باشـــد؟ کـــه به از جان و جهـانم باشی

زآنچـــه پنـــدارم، صـــــدره به از آنــــم بــــــــاشی

دل ز رخســـاره تـــابــــــان تــــــــــو روشــن دارم

خــــــاطر از گلــبن خنــــدان تــــو گلشـــــــن دارم

جـــــان زیمـــن نفس پـــــــــاک تــــو در تـــن دارم

از تـــــو دارم همــــه نعمتهـــا کــــــان مـــــن دارم

همـــــه آثار وجـــودم ز وجــــود تـــــــــو بـــــــود

بخـــــدا بـــود مــن از پــــــــرتــــــو بود تو بـــــود

فــــــارغم از غــــم ایــــام، چـــــــو غمخـوار توئی

نشــــــوم خستــــه بکــــاری کـــه مدد کــار تویـــی

نیستم رنجه ز تنهــــــایی، چــــــون یـــار تـــو یـــی

دور تـــــــو گــــــردم، تـــــــا پــــــرگـــــار تویـــی

هـــر زمان کـــز غـــم ایام جگــــــر خــون بــاشـــم

در خط از خــــوی نکــــوهیــــده گـــــردون باشــــم

سخت در ششـــدر غـــم بستــــه و مسجــــون باشــم

خـــــا طر آشفتــــه و دلخستـــــه و محــــزون باشـم

چــــون به رویت نگــــرم جملــــه فـــراموش آیـــــد

لبــــم از شکـــوه، فرایش تــــــــو خـــــامـوش آیـــد

ای چـــه لطفی است کـــــه در چهــــره ماه تو بـود؟

وین چـــــه حالی است کــــه در چشم سیــاه تو بود؟

وین چــــه رمــــزیست کــــه در حــــال نگاه تو بود

از خـــــــدا خـــــــواهم پیــــوسته پنــــاه تو بـــــــود

تـــــا کــــه همـــواره دلـــم را به نگــــــه شـاد کنـی

و زغــــــم و رنجش وارسـتـــــــــه و آزاد کنــــــی

ارسالی مرغنا


 

نوشته شده توسط خودم در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 ساعت 22:37 موضوع | لینک ثابت


دیهوک و معضل موتورسواران

فصل تعطیلات مدارس و اوقات فراغت دانش آموزان. جوانان و نوجوانانی که دارای شور و اشتیاق و نیازمند فضاهای مناسب اعم از امکانات تفریحی و ورزشی و مطالعه و کارو تلاش جهت تخلیه و استفاده مفید  از نیرو و و شور جوانی است. کمبود امکانات موجب گردیده تا جوانان و نوجوانان و گاهی کوچولو ترها موتورسواری و پرسه زدن در کوچه و خیابانها را به عنوان سرگرمی و پرکردن اوقات فراغت انتخاب می کنند. اما اگر این امر تبدیل به مزاحمت برای نوامیس مردم شود موجب نگرانی است که هست. خطرات زیادی جان این عزیزان و شهروندان را تهدید می نماید. گهر عمر در بهترین دوران زندگی به هدر می رود و... پس پدر و مادرهای عزیز ُ مسئولان محترمُ جوانان عزیزُ و مسئولان تامین آسایش و امنیت مردم بهوش باشیم.!!!!!!!!!


 

نوشته شده توسط خودم در شنبه دوم تیر 1386 ساعت 21:36 موضوع | لینک ثابت


دیهوک را بیشتر بشناسیم

دیهوک در سالهای اخیر از خبر سازترین مناطق از حیث تحولات اجتماعی در سطح حداقل استان یزد بوده است.   دراواخر  دهه ی پنجاه و اوایل دهه ی  شصت روستایی دور افتاده از خراسان بزرگ به حساب می آمد که  هنوز در بسیاری از خانواده ها اثری از زندگی مدرن امروزی نبود و شاید یخچال و تلویزیون که بماند حتی  برق و آب لوله کشی هم در تصورات مردم نمی گنجید. چاروا مرکب ارزشمندی بحساب می آمد و شاید تعداد ماشینهای موجود در این روستا از عدد انگشتان دست تجاوز نمی کرد. آداب و روابط اجتماعی ساده ی مردم چراغونیهایی (شب نشینی) را رقم می زد که زمینه ی رتق و فتق همه ی امور اعم از خانوادگی و اجتماعی و خواستگاری و ازدواج و همه ی اینا بود. زلزله ی ویرانگر شهریور57 موجب ویرانی روستاهای دیهوک و بازک و توابع شد. که قریب به 100 نفر جان باختند. همین امر باعث شد که شکل زندگی هم در این روستاها دچار تحول شود. خانه های خشت و گلی متراکم و کوچه باریکها  و ساباطهای بعضا دراز و برج و باروهای قدیمی دیهوک و بازک ازبین رفت. با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی روستاها و مناطق محروم نیز مورد توجه قرار گرفت . باز سازی منازل در نقاطی غیر از رو ستا های قدیمی موجب پدید آمدن دو رو ستا با شکلی جدید از حیث ساخت و ساز شد که بطور کامل با شکل قبل آن متفاوت بود.  در دوران دفاع مقدس مردم به نوبه خود در دفاع  از کیان اسلامی با جان و مال با همه ی ملت ایران همراه بود و در این راه شهدایی را تقدیم کرد. در اواخر دهه ی 60 و اوایل 70 با اجرای طرح بهسازی معابر و خیابانها تاحدودی ساماندهی و آسفالت شد. رویکرد شورا ها ی جهاد سازندگی سابق که کدخدا منشی تعیین می گردید و بر اساس تعارف تعیین می شدند به دلیل مشخص نبودن اهداف و نشناختن مسئو لیتها و عدم توجه به آینده علیرغم خدماتی که کردند مشکلاتی را برای آینده ی این دو روستا فراهم کرده اند. که واگذاری فله ای زمینها به

 افراد بدون ضابطه  و در نظر گرفتن موقعیت آن مهمترین آن است.  دیهوک به عنوان مرکز دهستان دهدار خود را شناخت  و در  سال  ۸۰با مطرح شدن الحاق به استان یزد و انتزاع از خراسان بزرگ از همان ابتدا موضوع ارتقاء  این روستا به بخش  بر سر زبانها افتاد  و این امر محقق شد.  اولین بخشدار دیهوک آقای محمد حسن حامدی که بومی دیهوک و دهدار روستا بود معرفی گردید. هنوز مدتی نگذشت که زمزمه شهر شدن  دیهوک مطرح که هنوز مردم مشغول ارزیابی بودند که مصوبه ی دولت اعلام و با الحاق روستای بازک که دارای پیشینه ای چند صد ساله و شاید و خیلی بیشتر بود به روستای   دیهوک  شهردیهوک شناخته شد. شاید موقعیت دیهوک موجب شد تا مورد نظر مسئولین واقع شود و در مبحث ارتقا از روستا به دهستان و بخش و شهر در عرض کمتر از 10 سال تحقق پیدا کند. می گوییم ای کاش همه چیز در راستای هم پیشرفت می کرد. آب که اصلی ترین نیاز هر جامعه ای است بعد از حدود 20 سال هنوز چشم به آینده دوخته ایم. دیهوک با معادن غنی ذغالسنگ پروده و معادن ماسه ریخته گری و کائو.لن و غیره منطقه ای شناخته شده است که هیچگاه حق مردمش آنچنان که باید ادا نشده است.  شهری که امکانات بهداشتی آن در حد روستایی بیش نیست. شهروندانی که باید عوارض از همه نوع بپردازند اما دریغ از یک متر پارک قابل استفاده. خدا را شکر که خداوند ما را از نعمت دشتهای صاف بی نصیب نکرد، اگر نه زمینهای خاکی فوتبال هم آرزویی دست نیافتنی بود. شهری که ورزش برای دخترانش معنا ندارد. امیدواریم خداوند ابرهای رحمتش را فرو فرستد تا قناتهای در حال خشکیدن جان یابد و مسئولین خدمتگزار و دولتمردان عزیز قبل از اینکه مردم تصمیم به مهاجرت بگیرند فریادرس این مردم و منطقه شوند. امروز دیگر اثری از باغهای باصفا و کوچه باغهای با طراوت و خاطره انگیزنیست  و چشمه های  پر آب دیهوک/ بازک / حاجی آباد و امیر آباد هر روز کم آبتر می شوند. مردم دیهوک مردم روزهای سخت می باشند. قهر طبیعت را با استقامت و پایمردی جواب می دهند. باشد که عزم مسئولان  هم  به کمکشان بیاید و دیهوک را شاد و آباد نظاره گر باشیم. خداحافظ تا بعد   


 

نوشته شده توسط خودم در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 22:38 موضوع | لینک ثابت


بیاد زنده یاد دکتر شریعتی

اما مجموعه‌ گفته‌ها و اندیشه ‌ها و کوششها و هنرمندی ‌های همه در طول این قرن‌های بسیار، به اندازه‌ این کلمه نتوانسته ‌اند عظمت‌های مریم را بازگویند که: "مریم (س)، مادر عیسی (ع) است ".
و من خواستم با چنین شیوه ‌ای از فاطمه بگویم. باز درماندم :

خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجه ‌ی بزرگ است.
دیدم فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه، فاطمه است ».


 

نوشته شده توسط خودم در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 15:33 موضوع | لینک ثابت


امام زاده زیدبن علی (ع)

السلام عليك يا امام زاده زيدبن علي (ع)

روستاي شاهزاده علي در ۲۵ كيلومتري شهر ديهوك حد فاصل ديهوك به بشرويه مي باشد. سالانه هزاران رائر از نقاط مختلف كشور به زيارت اين بقعه ي مباركه مشرف مي شوند.

  اين بقعه متعلق به زيدبن علي (ع) از نوادگان امام سجاد (ع) مي باشد. بناي اين امام زاده بار ها مورد تجديد بنا قرار گرفته است. اهالي شهر بشرويه و شهر ديهوك در ارديبهشت ماه و شهريور ماه بطور جمعي به زيارت مشرف مي شوند. اكنون زير نظر اداره اوقاف شهرستان طبس و هيت امنا اداره مي شود.

 


 

نوشته شده توسط خودم در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 ساعت 9:45 موضوع | لینک ثابت


تسلیت

يا حجه بن الحسن عجل علي ظهورك

شهادت ام الائمه حضرت صدیقه ی طاهره فاطمه زهرا (س) و هتک حرمت به حرمین شریفین امامین عسکریین علیهماالسلام را به محضر حضرت بقیه الله الاعظم امام عصر(عج)و امت مسلمان و خداجو تسلیت عرض می کنم.


 

نوشته شده توسط خودم در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 ساعت 18:18 موضوع | لینک ثابت


قطع برق در دیهوک

 

براتون گفتم که آب در دیهوک جکم کیمیا دارد. اما گل بود به چمن آراسته شد. دیشب جاتون خالی همرا با غروب خورشید ، برق هم رخت بربست و رفت. بار اولش نبود دیگه ما عادت کردیم و میدونیم که اگه یه نسیم سیم برق رو تکون بده یه پروانه جرات کنه و از کنار سیم بگذره ،یا خدای نکرده اصفهکیها و یا کریتیها بلندتر با همدیگه حرف بزنن برق دیهوک قطع شده. چه صفایی داره تاریکی تازه علاوه بر اینکه زندگی 70 الی 80 سال قبل رو بیاد میاره پیرزنا و پیر مردا هم خاطراتشون گل می کنه و از قدیما میگن. بعضیا هم میگن خوبه که مارو بیاد تاریکی قبر می اندازه. یادم نره که همراه با طلوع خورشید برق هم سرو کله اش پیدا شد. آخه دیهوک ما یه جور دیگه است. روزا آب نداریم و شبا برق نداریم و برعکسش شبا آب داریم و روزا برق. بزرگی می گفت بعضا به 24 ساعت این بی برقی می رسه . درود بر چراغ سیمیها و چراغ طوری و لامپا و گردسوز. خورشید که غروب می کرد تکلیفمون مشخص بود. آخه ما دوشنبه شب جلسه قرآن داشتیم. چون برق نبود  سه شنبه شب قرآن خوندیم.  قرآن که می خونیم دعا هم می کنیم. اما ازبس خواسته داریم خجالت می کشیم بگیم آخه برق آب گاز راه آسفالت و ..... نمیدونیم از خدا کدوم یکی را بخوایم حل کنه و فقط به این نتیجه میرسیم که برا مرده هامون دعا کنیم. حضرت عباسی اگه شما به جای ما بودید چکار می کردید. ماها که به این نتیجه رسیدیم که هرکدوم یه اجاق هیزمی با یه چراغ موشی  آماده بکار دم دست داشته باشیم. خداحافظ تا بعد. انشاءالله برا بچه هامون خوب خواهد شد.

 


 

نوشته شده توسط خودم در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 0:22 موضوع | لینک ثابت


امام خمینی حقیقت همیشه زنده

حقیقت همیشه زنده

بنام خالق یکتا

چهاردهم خرداد 68 روستای کرغند از توابع بخش مرکزی که امروز بخش نیمبلوک شهرستان قاینات است. امتحانات دانش آموزان و آن روز در س املا و انشا بود. بچه ها آماده شده بودند ولی در یک لحظه همه چیز عوض شد. نمی دانم چطوری خبر در مدرسه و جلسه ی امتحان منتشر شد که در یک لحظه همهمه همراه با صدای گریه همه را در بهت و حیرت فرو برد. خبر کسالت امام و درخواست دعا برای سلامتی ایشان را از رادیو شنیده بودیم .آخر تلویزیون در آن روستا پوشش نداشت . اما هنوز نمی دانستیم که آن بزرگ مرد ، آن حقیقت همیشه زنده به ملکوت اعلی رفته است. دیگر کسی در مدرسه نماند و همه با رادیو لحظه به لحظه با خبر ها با سوگ امام همراه شدند. آن روز گریه های بی امان مردم و بچه ها غیر قابل تصور بود. عقیل پسر بچه 4 یا 5 ساله که پدرش در عملیات خیبر مفقود شده بود بی تابی زاید الوصفی داشت او همیشه وقتی کلاغها بر روی پایه های چراغ برق می نشستند و قار قار می کردند به خواهرش  که از او بزرگتر و در دوره راهنمایی درس می خواند می گفت این خبر از بابا آورده و حتما بابا میاد. این گفتگو همیشه اشک بزرگترها و ماکه وضعیت زندگی اونا رو می دونستیم در میآورد. اما آنروز ضمن اینکه همه گریان بودند ولی  سعی داشتند که به هر نحوی این بازمانده شهید رو آروم کنند.  غم سنگینی بود ماتمی بزرگ جامعه را فرا گرفت. بطور خودجوش مجالس عزا برپا شد. همه اقشار از هر فکرو صنف و دسته ای که بودند عزادار بودند . راستی مگر امام (ره) چه کرده بود که اینگونه قلبها را تسخیر کرده بود. وقتی هجمه ای > تهدیدی تحریمی و یا اغتشاشی به اسلام و ایران صورت می گرفت همه منتظر عکس العمل آن رهبربزرگ و محبوب قلبها میشدند. چهره ی الهی و دوست داشتنی همراه با صلابت و کلام نافذ و شیوا و غرایش تا عمق جان نفوذ میکرد و تکلیف همه را مشخص و همه ی رشته های دشمنان کوردل اسلام و ایران را پنبه می کرد. او نه اسلحه داشت و نه زور بلکه خلوص و صفای باطنش و اتصال به حقیقت ناب خداوندی و قرآن و اسلام اور اتکیه گاهی برای حقیقت جویان و حق طلبان و مستضعفان  و ذخیره ای در دنیا از خط ولایت و مرجعیت قرار داده بود تا احیاگر اسلام ناب محمدی (ص) باشد. در 14 خرداد 68 عقیل و اکرم و همه ی فرزندان شهدا در سوگ بابا گریه کردند. آن گریه های معنا دار همرا با سوز درون تن هر انسانی را می لرزاند. آن الهی مرد چه کرد که هر خردادی آغازی بر میثاق با اوست. یاد و راه امام زنده و پاینده باد.    

 


 

نوشته شده توسط خودم در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 ساعت 10:14 موضوع | لینک ثابت


عشق همه تیم ملی

 

فقط پرسپولیس نباخت

چه باشکوه بود حضور یکصد هزار تماشاگر که منظم در کنار هم  محو تماشای هنر نمایی بازیکنان دو تیم قرمز و زرد بودند. جه زیبا بود تلاش جمعی آنان برای رسیدن به دروازه ی حریف  خصوصا وقتی که می دانستند این دستیابی مایه شادی طرفدارانشان می شود. جوانمردی بازیکنان را که می دیدی و شاهد کمک آنان به یکدیگر بعد از هر به زمین افتادن و عذر خواستن از خطای غیر عمدی که مرتکب شده اند افتخار هر ایرانی بود و به خود می بالید که چنین فوتبالیستها و چنین تماشاگرانی داریم. کاش صحنه های پایانی این دیدار را هیچگاه نمی دیدیم. چه زود فراموش کردیم  که با صعود سپاهان به جمع هشت تیم برتر آسیا آبی و زرد و قرمز همه خوشحال شدند. کاش می شد بگوییم اوباشهای انگلیسی هم در ورزشگاه حضور داشتند و باعث بوجود آوردن آن صحنه ها شده اند. یعنی واقعا بچه های نجیب و پاک  ایرانی آن صحنه ها را رقم زدند. ما که در جوانمردی و شرافت شهره ی آفاقیم . ما که  معتقد به آیین لیس للانسان الا ماسعی هستیم و تلاش و موفقیت را ارج می نهیم . و ما ......         چرا گاهی آنچنان اسیر احسا سات می شویم  که حرکاتمان مایه ی شرمندگیمان شود و در سرتاسر دنیا  بهت همگان را برانگیزد. از ما که مهد اخلاق و تمدن هستیم بعید است. در روز جمعه فقط پرسپولیس و دنیزلی نباختند. فقط غصه خوردیم که تصاویری که پخش می شد با نام ایران و ایرانی نه بنام چند تماشاگر نمای معدود. کاش روزی بیاید  که طرفداران هرتیم ظرفیت لازم برای قبول شکست و برد را بجای خود داشته باشند . آفرین به کعبی و محمود کریمی و آشوبی و باقری و همه ی بچه هایی که صحنه های زیبای آزادی را آفریدند. خداحافظ تابعد


 

نوشته شده توسط خودم در شنبه دوازدهم خرداد 1386 ساعت 23:1 موضوع | لینک ثابت


فقط پرسپولیس نباخت

فقط پرسپولیس نباخت

چه باشکوه بود حضور یکصد هزار تماشاگر که منظم در کنار هم  محو تماشای هنر نمایی بازیکنان دو تیم قرمز و زرد بودند. جه زیبا بود تلاش جمعی آنان برای رسیدن به دروازه ی حریف  خصوصا وقتی که می دانستند این دستیابی مایه شادی طرفدارانشان می شود. جوانمردی بازیکنان را که می دیدی و شاهد کمک آنان به یکدیگر بعد از هر به زمین افتادن و عذر خواستن از خطای غیر عمدی که مرتکب شده اند افتخار هر ایرانی بود و به خود می بالید که چنین فوتبالیستها و چنین تماشاگرانی داریم. کاش صحنه های پایانی این دیدار را هیچگاه نمی دیدیم. چه زود فراموش کردیم  که با صعود سپاهان به جمع هشت تیم برتر آسیا آبی و زرد و قرمز همه خوشحال شدند. کاش می شد بگوییم اوباشهای انگلیسی هم در ورزشگاه حضور داشتند و باعث بوجود آوردن آن صحنه ها شده اند. یعنی واقعا بچه های نجیب و پاک  ایرانی آن صحنه ها را رقم زدند. ما که در جوانمردی و شرافت شهره ی آفاقیم . ما که  معتقد به آیین لیس للانسان الا ماسعی هستیم و تلاش و موفقیت را ارج می نهیم . و ما ......         چرا گاهی آنچنان اسیر احسا سات می شویم  که حرکاتمان مایه ی شرمندگیمان شود و در سرتاسر دنیا  بهت همگان را برانگیزد. از ما که مهد اخلاق و تمدن هستیم بعید است. در روز جمعه فقط پرسپولیس و دنیزلی نباختند. فقط غصه خوردیم که تصاویری که پخش می شد با نام ایران و ایرانی نه بنام چند تماشاگر نمای معدود. کاش روزی بیاید  که طرفداران هرتیم ظرفیت لازم برای قبول شکست و برد را بجای خود داشته باشند . آفرین به کعبی و محمود کریمی و آشوبی و باقری و همه ی بچه هایی که صحنه های زیبای آزادی را آفریدند. خداحافظ تابعد


 

نوشته شده توسط خودم در شنبه دوازدهم خرداد 1386 ساعت 22:47 موضوع | لینک ثابت


نهال دوستی بنشان که کام دل ببار آرد

نهال دوستی بنشان که کام دل ببار آرد

به نام او که بدر محبت را در دلها کاشت و دوستیها را پدید آورد . امروز نهمین روز از خرداد اثاثیه اش را جمع کرد و رفت. نمی دانم در دلش چه می گذشت. بدون شک از اینکه با رفتنش اهل و عیالش از غربت و تنهایی رها می شدند و می توانست برای مانی کوچولو و آینده اش برنامه ها داشته باشد خوشحال بود. اما نمی دانم چرا کمی نگران بنظر می رسید. من خودم را خیلی کنترل کردم تا اشکم  مرا رسوا نکند و او خودش را لوس کند و سعی کردم بنوعی لحظات آخر خداحافظیمان خیلی به درازا نکشد . برایم خیلی سخت بود برای او نمی دانم اما در طی 5 سال آشنایی به صفای باطنش پی بردم . روزی که آمد اولین روز از پاییز 81 بود. تنها بود . ظاهر جوانی بشاش و مغرور از اینکه علوم ظاهر و باطن را بلد است هنوز حال و هوای دانشجویی و دانشگاه را داشت . و سرش به سنگ زمانه نخورده بود. وقتی زنگ در را به صدا در آورد چون از قبل منتظرش بودم   در را که به رویش بازکردم مثل این بود که سالها همدیگر را می شناسیم. در همان روزهای اول خیلی زود با بقیه ی بچه ها اخت شد. با کاظم و عباس و حسین یه خونه ی مجردی . چه صفایی می کردند. او هم علیرغم دوری از پایتخت در این شهر کویری سرحال و روبراه بود. منظم و مرتب به کارش عشق می ورزید. حاشیه هایش خیلی کم بود. چندتا پیشنهاد بهش دادم تا برای همیشه ماندگارش کنم که می گفت مادرم مخالفت کرده . بالاخره روزی هم خبری آورد  خبری در راه است و مرد زندگی  شده بود. مسئولیت داشت. دیگه نمشد با بعد از تعطیلی مدرسه تا مدتها نشست و گپ زد. دیگه نمی شد از دین و سیاست و جامعه و ... از فکرش بهره برد. همه ی هم و غمش زندگی بود و درستش هم همین بود دست پدر و مادرش درد نکنه با این آشی که پخته بودند.  رو زهای تلخ و شیرین زیادی را تجربه کرد. چه شبهای سردی که در مسجد امام رضا (ع) نخوابید. چه روزهایی که فاصله ی دو تا مدرسه را پیاده طی نکرد و وقتی وارد دفتر شد خودشو زبل خان معرفی نکرد. ما شرمنده ی زحماتش ورفاقت بی ریاش هستیم حیف که بعضی وقتا حسن  اونو به حال خودش نمی گذاشت و بیخودی وارد حاشیه های بی ربط می شد. سختیهای زندگی در این شهر که روزی که او آمد روستا بود از او مردی با تجربه و پخته در زندگی و معلمی تمام عیار در کلاس و مدرسه ساخته بود. نویسندگیش هم گل کردو به جرگه منتقدان سینما پیوست و نوشته هایش در مجله ی سینما جای خودشو وا کرد. زیتونی رو ردیف کردو دیگه زبل خان نبود. خداوند یه دسته گل بهش بخشیده بود که مثل باباش با مرام بود و از پیشانیش میشد آینده ی روشنش رو پیش بینی کرد. از اینکه رجب با تو خوب تا نکرد. از اینکه بعضی وقتا درکت نکردیم. از اینکه بعضی وقتا نتونستیم توقعات بجا و بیجایت را بر آورده کنیم. و از بابت خیلی چیزای دیگه و شوخیهایی که کردیم عذر خواهم. مارو ببخش. فراموشت نمی کنم. هرجا باشی ما رو بی خبر نذار. آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست . هر کجا هست خدایا به سلامت دارش. اوقات خوش


 

نوشته شده توسط خودم در چهارشنبه نهم خرداد 1386 ساعت 22:18 موضوع | لینک ثابت


نای بند عروس کویر

  

بیشتر کسانی که از جاده بین المللی طبس- راور عبور کرده اند، حتما با منطقه سبزی که در پناه کوههای کم ارتفاع نای بند جای گرفته است، آشنایی دارند. زندگی در این جزیره سبز سالهاست به یمن آب جاری از قناتهایش که بهشتی را در دل کویر خشک لوت پدید آورده است، جریان دارد و مدتهاست که دیگر کسی آن را به یاد نمی آورد. آرک نویز سعی کرده است تا در این مقاله، معرفی کوتاهی از روستا و معماری هیجان انگیز آن داشته باشد.

موقعیت اقلیمی و جغرافیایی:
روستای نای بند در جنوب شهرستان طبس، در کنار جاده طبس- راور و تابع دهستان کویر با 105 کیلومتر فاصله از مرکز دهستان، روستای زنوغان، و 134 کیلومتر فاصله با نزدیکترین شهر، دیهوک، واقع شده است. تابستانهای بسیار گرم و آفتابی و زمستانهای معتدل به همراه وجود قنات ها وچشمه هایی که آب مورد نیاز روستا را تامین میکند، باعث می گردد اراضی این روستا همواره قابل کشت باشد. از درختان و گیاهانی که در این روستا به عمل می آیند انواع مرکبات، نخل، توت وانواع محصولاتی نظیرگندم، جو، سبزیجات و حبوباتی است که بیشتر برای تامین نیازهای عمومی خانوارها کشت می شوند.

محیط کالبدی و خصوصیات معماری ابنیه روستا:
بافت و نحوه استقرار ابنیه روستا که ساخت کالبدی ماسوله و ابیانه را در ذهن تداعی میکند، بر روی صخره سنگ بزرگی در دامنه کوههای نای بند و به صورت کاملا ارگانیک شکل گرفته و غالبا 2 طبقه هستند. بیشتر خانه ها دارای حد و مرز مشخصی نیستند و اغلب در استفاده از بسیاری فضاها نظیر: تنور خانه، توالت، آغل و فضاهای ورودی و حیاط مالکیت اشتراکی دارند.

      

بسیاری از کوچه های روستا سرپوشیده و به شکل ساباط اند. سکویی برای نشستن نیز در آن به چشم میخورد که ظاهرا به عنوان فضای جمعی استفاده می گردد. هیچ انتظام خاصی در شکل گیری محلات یا کوچه های روستا وجود ندارد و بافت روستا از شیب طبیعی زمین پیروی می کند.

عمده ترین مصالح مورد استفاده در ساختمانهای این روستا، خشت و کاهگلی است که به سبب استفاده از شن های تیره رنگ این نواحی ، خاکستری رنگ می باشند. از سنگ نیز به عنوان کرسی چینی و نوعی تحکیم در ابتدای دیوارها استفاده شده است. استفاده از سازه های مختلفی در ساخت منازل این روستا مرسوم است. برای پوشاندن سقف خانه ها، تیرهایی از جنس تنه نخل و پوششی از برگ درخت خرما، در بسیاری از منازل دیده می شود ولی استفاده از طاق و قوس نیز در بناهای اعیانی کاربرد داشته و در بهترین حالت، تذهیب یا یک نقاشی ساده زینت بخش سقف اتاق می گردد.

به علت صخره ای بودن بستر روستا امکان گود برداری و حفر چاه وجود ندارد به همین علت، توالت های دو طبقه در این منطقه مرسوم است. طبقه اول این توالت ها با 50 تا 1 متر ارتفاع به عنوان انباره ای برای فاضلاب ساخته می گردد که در هنگام پر شدن انبـاره، با مخلوط کردن خاک و فاضلاب، از آن در مزارع اطراف استفاده می کنند.

یکی دیگر از مشخصه های بناهای این روستا، استفاده گسترده از کنگره های مثلثی شکل در نماها و جداره های ساختمانها می باشد. این کنگره ها که غالبا در جبهه های شرقی و جنوبی به وفور دیده می شوند، فرم خاصی از بادگیر بوده که در جهت بادهای مطلوب روستا ساخته شده و همچنین به عنوان فیلتری در برابر بادهای همراه با شن عمل می نماید. استفاده ازدیوارهای ضخیم خشتی با کمترین مقدار بازشو علارغم کاهش استفاده از نور طبیعی روز، باعث کاهش تبادل حرارتی ساختمانها و در نتیجه نوعی همسازی با اقلیم می گردد.

با وجود طوفاهای شن و بارانهای موسمی شدیدی که مهمترین عامل فرسایش و تخریب روستا به حساب می آید و نیز مهاجرت عده زیادی از اهالی، این روستا هنوز مسکونی بوده وبا توسعه آن، بناهای جدیدی در قسمت شمال آن ساخته شده است.

 

منبع:
روستای نای بند، 1382، مهدی مشهدی- صادق صفا- رضا قربانی- شیرین صادقی- فاطمه دین محمد پوری، دانشگاه آزاد اسلامی تبریزhttp://archnoise.com/


 

نوشته شده توسط خودم در دوشنبه هفتم خرداد 1386 ساعت 21:38 موضوع | لینک ثابت


کیمیای آب

شاید باورتان نشود که در دیهوک آب حکم کیمیا را دارد. بچه های کتیبه نوشته بودند دیهوک شهر تانکرها اما باید بگویم که در تابستان بسیاری از این تانکر ها که چشم انداز معنا داری را به این شهر کوچک داده اند خالی می مانند. ساکنان این شهر کوچک در برخی نقاط بعضا روزها بی آبی را سپری می کنند . چرا که  آب همچون دزدی   که بهترین فرصت را شب از نیمه گذشته  انتخاب می کند تا دستبرد بزند آب نیز در دیهوک اینگونه است. معمولا از ساعت ۱ بامداد تا اذان صبح به منازل سر می زند و اگر ساکنان غافل شوند آب آمده و رفته است و صبح حسرتی بر دل می ماند انتظار تا زمانی دیگر. خیلی دقت می شود و می کنند و میکردند تا به همه یاد بدهند که از آب بهداشتی استفاده کنند اما بحران آب به جایی رسیده که دیگر اینها مهم نیست در هرجا که آبی باشد به شبکه تزریق می شود . تلاش دست اندر کاران از سالهای خیلی قبل تاکنون قابل ستایش است اما اینکه به نتیجه نمی رسد شاید ما نفرین شدگان باغها و مزارع سر سبزی هستیم که آبی را سهم آنان بود به مصرف خلق الله رساندیم و از آنا جز خشک چوبی برجای نمانده و مزرعه ها کویری لم یزرع به چشم می آیند. . نگران نباشید خداوند هوای شب زنده داران را دارد. انشاء الله به نتیجه می رسد.


 

نوشته شده توسط خودم در دوشنبه هفتم خرداد 1386 ساعت 21:17 موضوع | لینک ثابت


کلنگ زنی مدرسه راهنمایی شهید بهشتی


 

نوشته شده توسط خودم در دوشنبه هفتم خرداد 1386 ساعت 15:16 موضوع | لینک ثابت


دری رو به تجلی

  او همه ی دنیایش کلبه ی گلی و ابتدایی ترین وسایل زندگی شاید به نظر من و تو خیلی سخت باشد گذران زندگی . اما او  از زندگی  لذت می برد و با کهولت و پیری به آینده امیدوار. او سختیها را به زانو در آورده و در مقابل مشکلات چون کوه ایستاده . در آبادیهای دیهوک این شیرزنان  کم نیستند.  

  


 

نوشته شده توسط خودم در یکشنبه ششم خرداد 1386 ساعت 21:41 موضوع | لینک ثابت


مکانهای دیدنی

 

نایبن یا نایبندان روستایی با جاذبه های گردشگری در محور مواصلاتی دیهوک به راور کرمان. روستایی که اصالت خودر به تمام و کمال حفظکرده به گونه ای که وقتی در کوچه های باریک و تو در توی آن قدم می زنی و مردمان خونگرم و پاک و بی آلایش این روستا را نظاره می کنی گویی هنوز دنیای ماشین و آهن و اتم نیست . خانه هایی از خشت و گل که بر روی هم طبقاتی بعضا به سه میرسد دیدنی است. در دل کویر باغهای مرکبات  و خصوصا بوی بهار نارنجش مشام انسان را می نوازد و محو خود می نماید. وقتی پشت بام یک خانه حیاط خانه ی همسایه میشود به مرام و سازگاری مردم خوبش پی می بری .کمی آن طرفتر آبگرم دیگ رستم خستگی را ازتن می برد و آرامشی وصف ناپذیر به مسافر و مجاور می بخشد. روستایی که از هر سویش بیش از ۱۰۰ کیلومتر با آبادی همجوارش فاصله دارد. این از عجایب بخش دیهوک است که در ایران کمتر میتوان پیدا کرد.


 

نوشته شده توسط خودم در یکشنبه ششم خرداد 1386 ساعت 21:9 موضوع | لینک ثابت


گل زعفرون

 

 

 ديهوك و گل زعفرونش با سوز سرماي صبحهاي پاييزيش با آدماي خونگرمش تو زمين زعفرون چه صفايي داره.


 

نوشته شده توسط خودم در یکشنبه ششم خرداد 1386 ساعت 15:15 موضوع | لینک ثابت


سلام علیک

 سلام و عرض ادب و احترام به همه ي ايرانيان خونگرم و دوست داشتني . دختر و پسرشون . همه ي اونايي كه دلشون براي مملكتشون مي تپه و فقط و فقط بدور از هرحاشيه اي براي آبادانيش فكر مي كنند. به همه ي ديهوكيهاي باصفا و با مرام. همه ي اونايي كه از هرگوشه ي اين مملكت بزرگ اومدن و در اين ولايت با همه ي كم و كاستيهاش به هرنوعي خدمت كردند و رفتند . هرجاهستند خدا يارو نگهدارشون. اگه ميخواي بدني گرما و بي آبي ، سرما و بي گازي، و خيلي چيزاي ديگه چه جوري با هم كنار  ميان يه سري به اين سرزمين كهن و ديرينه بزن.  خلوص و صفا ي باطني مردمش به آسمان صاف پر از ستاره تابستون مي مونه . انشاءالله روزي برسه كه آب و برق و گاز و پارك و ...... همه ي چيزا رو باهم داشته باشيم و هرچيزي و هركسي هم جاي خودش باشه. 


 

نوشته شده توسط خودم در یکشنبه ششم خرداد 1386 ساعت 14:43 موضوع | لینک ثابت